برای عیادت بیمار به بیمارستان بوعلی سینا رفتم؛ با وجود این که پارکینگ وجود داشت ماشین را جایی گذاشتم که سد معبر بود.
فکر کردم چند دقیقه بیشتر نیست.
برگشتم دیدم صفی از ماشینها پشت هم شاکی و کلافهاند.
جا بهجا کردم و رفتم.
شب، عذاب وجدان داشتم…
با خودم گفتم شاید یکی دیر سر کار رسیده،
شاید بیماری دیر به بیمارستان رسیده
شاید کسی جلسهاش را از دست داده،
در ذهنم تکتک چهرههایی را تصور کردم که «وقتشان» را ضایع کردم.
فهمیدم ارزش حتی یک نفر بیشتر از راحتی چند قدمِ من است.
از آن روز به بعد:
هر وقت جای مناسب پیدا نمیکنم، دور میزنم، منتظر میمانم،
اما حق کسی را نمیخورم.
رانندگان گرامی
پارک دوبل فقط توقف کردن نیست،
یک «فرهنگ» غلط است که ما ادامهاش میدهیم.
احترام به حقوق دیگران از همین تصمیمهای کوچک شروع میشود.
لطفاً «پارک دوبل و پارک ممنوع» را شوخی نگیریم.
قزوین شهر ماست، آرامش یا اختلال ترافیکی آن به رفتار ما وابسته است…